ندبه

«بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...»

ندبه

«بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...»

سلام خوش آمدید

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مقاومت» ثبت شده است

در آشوب‌های ۱۸ دی‌ امسال، با وجود شواهد و تصاویر متعدد که کاربران و چهره‌های غربی را هم تکان داد و به اعتراف و اعتراض واداشت، امیدوار بودم این‌بار، دیگر جمله‌ی منطق‌گریزِ «کار خودشونه!» را نشنوم.

اما افسوس!..

نوشته‌ها و دیدگاه‌های بعضی از کسانی را که موضعی مخالف نظام دارند، دیدم و خواندم؛ البته کسانی که بدون سند و دلیل صرفاً بر مواضع‌شان اصرار می‌کنند و متاسفانه گاهی به توهین و ناسزا زبان می‌گشایند، مدنظرم نیستند؛ بلکه منظورم کسانی است که گرچه علیه حاکمیت موضع می‌گیرند، نسبتاً خویشتندارانه‌ در گفت‌وگوها شرکت می‌کنند و به‌نظر می‌رسد کشف حقیقت برای‌شان مهم است.

 

ایراد وارده بر آنان، تفکیک نکردن مسائل از هم است. کسی که مسئله‌ها را درست از هم تفکیک نکند و واقعیت‌های صحنه را در معادلاتش نبیند، غلط قضاوت می‌کند و ناخواسته و نادانسته علیه منافع و امنیتِ مردم و کشورش عمل می‌کند.

 

انسان معمولا با کنار هم گذاشتن مستندات و شواهد منطقی و قابل اتکا موضوع را تجزیه و تحلیل می‌کند و بعد می‌کوشد به نتیجه‌ی معقول برسد. او باید همه عوامل موثر بر وضعیت میدان را ببیند تا ماجرا را با پیش‌فرض‌های ذهنی یا گزاره‌های اثبات‌نشده قضاوت نکند.

 

برای مثال، فعلا فقط همین چند فقره شاهد را در نظر بگیرید:

  1. موساد آشکار و علنی گفت که در خیابان‌های ایران کنار معترضان (در واقع کنار عوامل مسلح) است.
  2. پمپئو، وزیر خارجه اسبق آمریکا در دوره قبلی ریاست جمهوری ترامپ، در توییتی موضوع حضور عوامل موساد در کنار آشوبگران را تکرار کرد. (این تصویر را ببینید.)
  3. تصاویر پرشمار دوربین‌ها (اعم از مداربسته و شخصی) وجود سلاح گرم در دست گروه‌های آشوب را ثابت می‌کنند. 
  4. تصاویر زیادی ضرب‌وشتم و به‌قتل رساندن و سوزاندن ماموران انتظامی و امنیتی و مردم عادی و حمله به پاسگاه‌ها را ثبت کرده‌اند. 
  5. چندین تحلیل‌گر، رسانه و شخصیت‌ نظامی و اطلاعاتی غربی، دخالت مستقیم آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات ایران را تایید می‌کنند. (این فیلم را تا آخر ببینید)

کسانی که دخالت عوامل خارجی و وقوع آشوب و جنایت در شلوغی‌های اخیر را انکار یا کتمان می‌کنند، موضع‌شان درباره شواهد فوق، چیست؟ اگر وقوع آنها را قبول دارند، چرا در تحلیل‌ها و قضاوت‌های‌شان لحاظ نمی‌کنند؟ یا چرا از کنارش عبور می‌کنند و آگاهانه ندید می‌گیرندش؟  

 

شخص اگر دخالت مستقیم دولت‌های خارجی (مشخصا آمریکا و رژیم صهیونی) را دریابد، متوجه می‌شود که او و امثال او تنها حاضرانِ کفِ خیابان نیستند و موازی با او، طرف خارجی هم دارد برنامه‌‌ خودش را پیش می‌برد. قدرت تفکیک مسائل از هم، یعنی همین.

اگر کسی نتواند مسائل موثر در موضوعی خاص را از هم تفکیک و هر کدام را درست تحلیل کند، نمی‌تواند صحنه را دقیق و جامع ببیند و اگر صحنه را جامع نبیند، بی‌آنکه بخواهد، مقابل منافع خود و کشورش می‌ایستد.

برخی چنان این موضوع مهم را نادیده گرفتند که شاید خودشان هم نفهمیدند کِی و چطور رفتند توی تیم آمریکا و اسرائیل. 

 

  • بنده...

برای اولین بار بود که با حاج رضوان کار می‌کردم. فکر می‌کردم با یک نظامیِ خشک و خشن روبه‌رو می‌شوم. وقتی دیدمش و چند روزی با هم کار کردیم، فهمیدم که چقدر اشتباه می‌کردم. خیلی متواضع بود و اهل شوخی و خنده. به ظاهرش هم خیلی اهمیت می‌داد. آن‌قدر خوش‌لباس بود که بعضی از بچه‌ها در لباس پوشیدن از او تقلید می‌کردند. اگر نمی‌شناختی‌اش، فکرش را هم نمی‌کردی که این، همان عماد مغنیه‌ای است که برای اولین‌بار صهیونیست‌ها را شکست داده. (35)

کمتر اجازه می‌داد از او عکس بگیرند. بیشتر وقت‌ها خودش بود که پشت دوربین می‌رفت تا در عکس‌ها حاضر نباشد... هیچ سرویس امنیتی غربی تصویری از او در اختیار نداشت؛ به‌جز چند تصویر که آن‌ها هم مربوط به دهه 80 و دوران جوانی‌اش بود. (30)

فارسی را طوری حرف می‌زد که فکرش را هم نمی‌کردی ایرانی نیست، لهجه تهرانی داشت. به انگلیسی و فرانسه هم مسلط بود. همه این‌ها، کارش را آسان و از مترجم بی‌نیازش می‌کرد. (38)

خیلی‌ها، حتی خیلی از اعضای حزب‌الله هم شک داشتند که آیا اصلاً شخصی به نام عماد مغنیه در حزب‌الله وجود دارد یا نه.... (45) 

غروب 25 مه سال 2000 بود که دیدمش؛ روز آزادی جنوب لبنان. همیشه خنده به لب داشت؛ ولی آن‌روز خنده از لب‌هایش جدا نمی‌شد؛ انگار که کل دنیا را به او داده باشند. آمد جلو و گفت: «شیخ نبیل! امروز بهترین روز زندگی منه.» بعد به سمت فلسطین نگاه کرد و گفت: «خیلی عالیه که می‌تونیم هوای فلسطین رو تنفس کنیم.» می‌دانستم که همیشه آرزو و امید آزادی فلسطین را داشت؛ اما واضح بود که آن‌روز امیدش خیلی بیشتر از هروقت دیگری است. (48)

گفته بودند شب با حاج رضوان جلسه داریم. اسمش را شنیده بودیم؛ اما هیچ‌یک از ما تا آن موقع ندیده بودیمش. شام را که خوردیم، دیدیم یک نفر از رزمنده‌ها جلوی ظرف‌شویی ایستاده و دارد ظرف خودش را می‌شوید. ما هم از موقعیت سوء‌استفاده کردیم و همه ظرف‌های‌مان را گذاشتیم جلویش و رفتیم پی کارمان. لبخندی زد و شروع کرد به شستن. دانه‌دانه‌شان را شست. جلسه که شروع شد، فهمیدیم ظرف‌های آن‌شبِ همه‌مان را حاج رضوان شسته. کارمان را به‌روی هیچ‌کدام‌مان نیاورد، هیچ‌وقت. (58)

خیلی‌ها را می‌توانستی در حزب‌الله پیدا کنی که می‌گفتند به لطف حاج رضوان صاحب‌خانه شدیم، یا به لطفش فلان مشکل‌مان حل شد. هر کدام هم با اسمی متفاوت می‌شناختندش. (71)

عاشق حضرت رقیه علیهاالسلام بود. چند روز آخر اقامتش در دمشق، مکرر به زیارت حضرت رقیه علیهاالسلام می‌رفت. شب آخر، چندساعت قبل از آن انفجار هم به زیارت حضرت رقیه علیهاالسلام رفته بود. شاید هم حاجت بیست‌وپنج‌ساله‌اش را از دخترِ سه‌ساله امام حسین علیه‌السلام گرفت. در همان روزهای شهادت حضرت رقیه‌ علیهاالسلام هم شهید شد. (91) 

شهید که شد، بعضی‌ها به سیدحسن پیشنهاد دادند که عضویتش را در حزب‌الله انکار کند. فکر می‌کردند گفتن اینکه معاون جهادی حزب‌الله ترور شده، به مقاومت لطمه می‌زند. کسی به‌وجود شخصی به‌نام عماد مغنیه در حزب‌الله اطمینان نداشت و انکار کردنِ انتساب عماد به حزب‌الله، هیچ‌کس را متعجب نمی‌کرد؛ اما سید گفت: «اعلام می‌کنیم، با افتخار هم اعلام می‌کنیم.» (96)


گزیده‌هایی از کتاب یادگاران 33 ابوجهاد|شهید عماد مغنیه | به‌قلم سیدمحمد موسوی | انتشارات روایت فتح

تصویر متعلق به جلد کتاب است که برش خورده و رنگ و نور آن اندکی ویرایش شده است.

توضیح: شماره‌های داخل پرانتز، شماره خاطرات است. علامت سه‌نقطه (...) نشانه تلخیص است.

  • ۲۷ دی ۰۴ ، ۱۲:۰۲
  • بنده...

خدا را شکر که ایرانی هستم، در ایرانم و با ایرانیان زندگی می‌کنم.

مأخذ عکس: خبرگزاری مهر

  • راهپیمایی دیروز ملت علیه نقشه‌ی آشوب‌سازیِ داخلی، در روز غیرتعطیل حتی در بسیاری از شهرهای کوچک کشورمان عالی بود، چه رسد به شهرهای بزرگ و مراکز استان‌ها. آمریکا به بهانه دشواری‌های اقتصادی و مشکلاتی که گاهی خودش زمینه‌ساز آنهاست، در امور سایر کشورها پوزه دراز می‌کند. دشمن‌شناسی، موهبت بزرگی است. قدرش را بدانیم. 
  • بسیاری از هموطنانمان اعم از نیروهای انتظامی و امنیتی و مردم عادی بی‌رحمانه کشته شدند و به شهادت رسیدند. حمله دسته‌جمعی خرابکاران و ضرب و شتم‌های وحشیانه آنها خاطره جنایات دارودسته‌ رجوی و گروهک‌های تجزیه‌طلب کرد را در سال‌های اول انقلاب زنده کرد. خدا به خانواده‌های شهدا صبر دهد. 
  • شمار معدودی از روزنامه‌های داخلی با جهت‌گیری‌های خاص سیاسی، در صفحه اول‌شان به راهپیمایی بزرگ دیروز چندان نپرداختند. اما آنچه دیروز رخ داد، واقعا رخ داد؛ حتی اگر کسی غفلت یا تغافل کند.
  • قطع دسترسی به اینترنت بین‌الملل در بازگرداندن آرامش نسبی و غلبه کردن بر خرابکاری‌ها و کاهش خسارت‌های جانی و مالی بسیار موثر بود. امیدوارم حاکمیت موضوع حکمرانی و انضباط در فضای مجازی را جدی بگیرد و اساسی درباره آن فکر و اقدام کند. در موضوع امنیت ملی، مجال تعارف یا تاخیر نیست. برای مثال، اگر قرار است فلان پیام‌رسان یا شبکه‌ اجتماعی خارجی در ایران فعالیت کند، قاعدتا باید مثل سایر کشورها این‌جا دفتر نمایندگی داشته باشد، مالیات بدهد و بابت عملکردش پاسخگو باشد. حتی غربی‌ها نیز که درباره آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات قمپز درمی‌کنند، فضای مجازی‌شان یله و رها نیست. برای نمونه، آمریکا به‌راحتی دسترسی کاربرانش به تیک‌تاک را قطع و فرانسه برای واداشتن مدیرعامل تلگرام به پذیرفتن مقرراتش، او را مدتی بازداشت کرد. بعضی چهره‌های مشهور (سلبریتی‌ها) که در همین کشور و در همین نظام به شهرت و ثروت رسیدند و چاق‌وچله شدند اما در بزنگاه‌ها ساز ناکوک زدند و از خانه‌های گرم‌ونرم‌شان پیام‌ها و استوری‌های کذب یا تحریک‌آمیز زدند، و به سهم خود آتش را شعله‌ورتر کردند، باید در محضر قانون، مسئولیت اقدامات‌شان را بپذیرند.

 

الحمدللهِ کَما هُوَ أهلُه

  • بنده...

مأخذ عکس: باشگاه خبرنگاران جوان (yjc.ir)

مأخذ عکس: باشگاه خبرنگاران جوان (yjc.ir)


با کسانی که مسجد و درمانگاه و خانه و خودرو آتش می‌زنند، با سلاح معرکه می‌گیرند و پلیس و مامور انتظامی را می‌کُشند چه باید کرد؟! جاهای دیگر دنیا با چنین افرادی چه می‌کنند؟

همین چند روز پیش پلیس اداره مهاجرت آمریکا در مینیاپولیس خودروی زنی را که به دستور توقف پلیس توجه نکرده بود به گلوله بست و او را کشت. رئیس‌جمهورشان که عوق‌ام می‌آید حتی اسمش را ببرم، از پلیس حمایت کرده و گفته بود آن زن آشوبگر بود!

 

کسانی که گلایه‌های اقتصادی مردم را به آشوب کشاندند، دیشب اموال‌شان را سوزاندند و تخریب کردند. گناه پرستاری که در درمانگاه جان باخت چه بود؟

قرار نیست توحش این جماعت تحمل شود. اگر ادامه پیدا کند، خود مردم کوبیدن‌شان را مطالبه خواهندکرد.


آثار حمله آشوبگران به امامزاده سبزقبا علیه السلام، پنجشنبه شب، 18 دی 1404 (مأخذ iribinews.ir)


حمله آشوبگران به خودروی آتش‌نشانی و آتش زدن آن، شهر مبارکه (اصفهان)، پنجشنبه شب، 18 دی 1404 (مأخذ: iribinews.ir)

  • بنده...

انسان چه بگوید وقتی همه‌چیز عیان است. جماعتی برای اعلام گلایه‌های‌ اقتصادی‌شان جمع شدند و حرف‌شان را‌ زدند. جاهای دیگر دنیا هم معمولا همین است. اما آنجا وقتی مطالبات اقتصادی‌ات را جار می‌زنی، مُشتی خودفروخته در خارج و دنباله‌های آموزش‌دیده‌‌شان در داخل، خود را پشت مردم پنهان و مطالبه اقتصادی آنان را به آشوب سیاسی بدل نمی‌کنند. در این چند روز چند سرباز و بسیجی یا نظامی جوان بی‌گناه به شهادت رسیدند (1 و 2) و بعضی از اموال مردم آسیب دید. فیلم‌های جعلی و ساختگی برای تحریک احساسات مردم هم که پای ثابت آشوب‌های چند سال اخیر است.

 

پس تکلیف چیست؟ چه باید کرد؟ قصد مردم این بود که صدایشان را به گوش رئیس و وزیر و وکیل برسانند و در تجمعات مسالمت‌آمیز  روزهای اول همین کار را کردند. اما با نفوذ مجدد خرابکاران بین مردم، تداوم حضور مردم در کف خیابان فقط پوششی فراهم می‌کند تا آنها کارشان را پیش ببرند. نتیجتاً مشکل (اقتصاد) که حل نمی‌شود هیچ، مشکلات دیگری (ناامنی داخلی و تهاجم خارجی) هم به آن اضافه می‌شود. گفتن ندارد، سوریه و سودان جلوی چشم‌مان است.

 

وقتی از رجوی و پهلوی گرفته تا رؤسای آمریکا و اسرائیل علناً به شورش دعوت می‌کنند، هر ایرانی قاعدتا خودش تشخیص می‌دهد که اولویت اولش امنیت و حفظ یکپارچگی کشور است.

 

چهل و شش سال است به‌خاطر جرمی که مرتکب نشده‌ایم، تحریمیم. چهل و شش سال است برای زمین زدن‌مان نقشه می‌کشند و برنامه‌ می‌ریزند، چون نخواستیم به آنها بگوییم «چشم» و نخواستیم آنطور که آنها می‌خواهند و آنها می‌گویند زندگی کنیم. هر چه توانستند کردند، اما نشد. حالا شقی‌ترین آحاد بشر که ارتباطش با قاچاقچی دختران نابالغ فقط یک فقره از کثافت‌کاری‌های اوست، در حمایت از پروژه آشوب‌ در ایران توییت زده و گنده‌گویی کرده.

 

عقل حکم می‌کند اول توی دهان دشمن خارجی بزنی و بعد اوضاع داخلی خودت را سروسامان بدهی که آن‌هم فقط با مشارکت فعال مردم ممکن است.

  • بنده...
ندبه