ندبه

بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...

ندبه

بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...

سلام خوش آمدید

حکایت اولویت

دوشنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۳، ۰۸:۰۱ ب.ظ

فرمانده به سرباز ماموریت می‌دهد، می‌گوید: سوار هواپیما می‌شوی، می‌روی فلان منطقه، با چتر می‌پری پایین. وقتی فرود آمدی، ماشینی را می‌بینی که منتظرت است. سوارش می‌شوی تو را می‌برد به محل ماموریت.

سرباز می‌گوید، چشم!

روز موعود، سرباز سوار هواپیما می‌شود، به منطقه موردنظر که می‌رسند خلبان می‌گوید: رسیدیم! بپر!

سرباز می‌پرد. لحظاتی بعد، بین زمین و آسمان ضامن چترش را می‌کشد، اما چتر باز نمی‌شود! همانطور که با کله داشت می‌رفت پایین با خودش می‌گوید: این هم از شانس ما! الان برسم زمین ببینم ماشین هم نیامده!


نکته: چه خوب می‌شود اولویت‌ها را دریابیم. اصل و اساس کارمان درست نباشد، با فرعیاتِ محض، راه به جایی نمی‌بریم.

  • بنده ...

لطیفه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ندبه