ندبه

بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...

ندبه

بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...

سلام خوش آمدید

۵ مطلب با موضوع «حکایت و لبخند» ثبت شده است

طرف رفته بود مسابقه بیست‌سوالی. مجری که آشنا بود، کشیدَتش کنار و بهش گفت: جواب، برج ایفله اما همون اول نگی تابلو میشه لو میریم. اقلاً یه هفت‌هشت تا سوال بپرس بعد جوابو بگو.

طرف گفت: باشه.

مسابقه شروع شد؛ طرف پرسید: تو جیب جا می‌شه؟

مجری گفت: نه.

گفت: برج ایفله؟!


بعضی لطیفهها مثل همینیکی هرچند قدیمی هستند، هنوز هم شنیدنشان خالی از لطف نیست.


نکته: بعد از 471 روز جنایت در غزه، سرانجام آتشبس شد. بهزودی خواهیم دید کسانی که فاجعه غزه را رقم زدند، چطور با وقاحت و اعتمادبهنفس پشت تریبون میروند و درباره صلح جهانی و حقوق بشر نطق می‌کنند؛ انگار نه انگار که دنیا شاهد جنایات‌شان بوده!

  • بنده ...

فرمانده به سرباز ماموریت می‌دهد، می‌گوید: سوار هواپیما می‌شوی، می‌روی فلان منطقه، با چتر می‌پری پایین. وقتی فرود آمدی، ماشینی را می‌بینی که منتظرت است. سوارش می‌شوی تو را می‌برد به محل ماموریت.

سرباز می‌گوید، چشم!

روز موعود، سرباز سوار هواپیما می‌شود، به منطقه موردنظر که می‌رسند خلبان می‌گوید: رسیدیم! بپر!

سرباز می‌پرد. لحظاتی بعد، بین زمین و آسمان ضامن چترش را می‌کشد، اما چتر باز نمی‌شود! همانطور که با کله داشت می‌رفت پایین با خودش می‌گوید: این هم از شانس ما! الان برسم زمین ببینم ماشین هم نیامده!


نکته: چه خوب می‌شود اولویت‌ها را دریابیم. اصل و اساس کارمان درست نباشد، با فرعیاتِ محض، راه به جایی نمی‌بریم.

  • بنده ...

یکی کار و بارش روبه‌راه نبود گفتند: برو تهران اونجا پول ریخته.

بنده خدا ساده بود فکر کرد واقعا تهران پول ریخته. بلیط گرفت و با اتوبوس راهی شد. به تهران که رسید، وقتی داشت از اتوبوس پیاده می‌شد، دست بر قضا یک اسکناس افتاده بود جلوی پایش. با خودش گفت، امروز خسته‌ام از فردا جمع می‌کنم.


یادش به‌خیر، این لطیفه را خیلی سال‌ پیش، دوره ابتدایی یکی از هم‌کلاسی‌ها تعریف کرده بود.


ایران همدل را فراموش نکنیم.

  • بنده ...

ضمیمه شود به مطلب قبلی (ایران چه کرد...). 

پدیدآورنده اثر را نمیشناسم اما دمش گرم. 

جوسازی و هیاهوی غرب را رها کنید. آنها که تیز بودند، دانستند که ایران با «وعده صادق» چه کرد.

 

 

  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۳:۵۶
  • بنده ...

لطیفه زیر را قبلا هم به بهانه دیگری نوشته بودم، اما دوباره خواندنش در این روزهای و شب‌های سرد و برفی خالی از لطف نیست:

کوهنوردی وسط برف و یخبندان در کوه گم شد. امدادگرها برای پیدا کردنش بسیج شدند. هرچه با تلفن همراهش تماس گرفتند، جواب نداد. طرف بعد از 24 ساعت خودش راه را پیدا کرد و پایین آمد. پرسیدند: چرا تلفنت را جواب نمی‌دادی؟ گفت: شماره ناشناس جواب نمی‌دم.

 

  • بنده ...
ندبه