ندبه

«بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...»

ندبه

«بر من سخت است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی...»

سلام خوش آمدید

۱۲۲ مطلب با موضوع «تاریخ سیاسی» ثبت شده است

۲۲ بهمن ۱۴۰۴، تهران میدان آزادی

۲۲ بهمن ۱۴۰۴، مشهد مقدس رضوی سلام الله علیه


۲۲ بهمن ۱۴۰۴، تهران


مأخذ عکس‌ها تارنمای امام خامنه‌ای حفظه الله و روحی فداه (Khamenei.ir)، برای دریافت عکس‌ها در اندازه اصلی، روی هر کدام اشاره (کلیک) کنید. 

  • ۲۴ بهمن ۰۴ ، ۱۰:۵۷
  • بنده...

امریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. امریکا براى سیطره سیاسى و اقتصادى و فرهنگى و نظامى خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتى خوددارى نمى‌نماید. امریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهى مى‌گردد، استثمار مى‌نماید. امریکا با ایادى مرموز و خیانتکارش، چنان خون مردم بى‌پناه را مى‌مکد که گویى در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند.

بخشی از پیام امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) به مسلمین جهان و حجاج، ۲۱ شهریور ۱۳۵۹/ ۲ ذی القعده ۱۴۰۰ (نشانی در emam.com)

 

و این را بدانید که این شعار شما، «مرگ بر آمریکا»ی شما، این فریادی که ملّت ایران میکشند، این دارای یک پشتوانه و عقبه‌ی منطقی و قوی است؛ دارای پشتوانه‌ی عقلانی است. معلوم هم هست که مراد از «مرگ بر آمریکا»، مرگ بر ملّت آمریکا نیست، ملّت آمریکا هم مثل بقیّه‌ی ملّتها [هستند]، یعنی مرگ بر سیاستهای آمریکا، مرگ بر استکبار؛ معنایش این است، این دارای پشتوانه‌ی عقلانی است؛ قانون اساسی ما به این ناطق است، تفکّرات اصولی و عمیق و منطقی بر این ناطق است و این را برای هر ملّتی که تشریح بکنیم، آن را می‌پسندند و میپذیرند و قبول میکنند.

بخشی از بیانات امام خامنه‌‌‌ای (حفظه الله و روحی فداه) در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۴/۰۸/۱۲(متن کامل در Khamenei.ir)

  • ۱۸ بهمن ۰۴ ، ۱۱:۲۳
  • بنده...

در آشوب‌های ۱۸ دی‌ امسال، با وجود شواهد و تصاویر متعدد که کاربران و چهره‌های غربی را هم تکان داد و به اعتراف و اعتراض واداشت، امیدوار بودم این‌بار، دیگر جمله‌ی منطق‌گریزِ «کار خودشونه!» را نشنوم.

اما افسوس!..

نوشته‌ها و دیدگاه‌های بعضی از کسانی را که موضعی مخالف نظام دارند، دیدم و خواندم؛ البته کسانی که بدون سند و دلیل صرفاً بر مواضع‌شان اصرار می‌کنند و متاسفانه گاهی به توهین و ناسزا زبان می‌گشایند، مدنظرم نیستند؛ بلکه منظورم کسانی است که گرچه علیه حاکمیت موضع می‌گیرند، نسبتاً خویشتندارانه‌ در گفت‌وگوها شرکت می‌کنند و به‌نظر می‌رسد کشف حقیقت برای‌شان مهم است.

 

ایراد وارده بر آنان، تفکیک نکردن مسائل از هم است. کسی که مسئله‌ها را درست از هم تفکیک نکند و واقعیت‌های صحنه را در معادلاتش نبیند، غلط قضاوت می‌کند و ناخواسته و نادانسته علیه منافع و امنیتِ مردم و کشورش عمل می‌کند.

 

انسان معمولا با کنار هم گذاشتن مستندات و شواهد منطقی و قابل اتکا موضوع را تجزیه و تحلیل می‌کند و بعد می‌کوشد به نتیجه‌ی معقول برسد. او باید همه عوامل موثر بر وضعیت میدان را ببیند تا ماجرا را با پیش‌فرض‌های ذهنی یا گزاره‌های اثبات‌نشده قضاوت نکند.

 

برای مثال، فعلا فقط همین چند فقره شاهد را در نظر بگیرید:

  1. موساد آشکار و علنی گفت که در خیابان‌های ایران کنار معترضان (در واقع کنار عوامل مسلح) است.
  2. پمپئو، وزیر خارجه اسبق آمریکا در دوره قبلی ریاست جمهوری ترامپ، در توییتی موضوع حضور عوامل موساد در کنار آشوبگران را تکرار کرد. (این تصویر را ببینید.)
  3. تصاویر پرشمار دوربین‌ها (اعم از مداربسته و شخصی) وجود سلاح گرم در دست گروه‌های آشوب را ثابت می‌کنند. 
  4. تصاویر زیادی ضرب‌وشتم و به‌قتل رساندن و سوزاندن ماموران انتظامی و امنیتی و مردم عادی و حمله به پاسگاه‌ها را ثبت کرده‌اند. 
  5. چندین تحلیل‌گر، رسانه و شخصیت‌ نظامی و اطلاعاتی غربی، دخالت مستقیم آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات ایران را تایید می‌کنند. (این فیلم را تا آخر ببینید)

کسانی که دخالت عوامل خارجی و وقوع آشوب و جنایت در شلوغی‌های اخیر را انکار یا کتمان می‌کنند، موضع‌شان درباره شواهد فوق، چیست؟ اگر وقوع آنها را قبول دارند، چرا در تحلیل‌ها و قضاوت‌های‌شان لحاظ نمی‌کنند؟ یا چرا از کنارش عبور می‌کنند و آگاهانه ندید می‌گیرندش؟  

 

شخص اگر دخالت مستقیم دولت‌های خارجی (مشخصا آمریکا و رژیم صهیونی) را دریابد، متوجه می‌شود که او و امثال او تنها حاضرانِ کفِ خیابان نیستند و موازی با او، طرف خارجی هم دارد برنامه‌‌ خودش را پیش می‌برد. قدرت تفکیک مسائل از هم، یعنی همین.

اگر کسی نتواند مسائل موثر در موضوعی خاص را از هم تفکیک و هر کدام را درست تحلیل کند، نمی‌تواند صحنه را دقیق و جامع ببیند و اگر صحنه را جامع نبیند، بی‌آنکه بخواهد، مقابل منافع خود و کشورش می‌ایستد.

برخی چنان این موضوع مهم را نادیده گرفتند که شاید خودشان هم نفهمیدند کِی و چطور رفتند توی تیم آمریکا و اسرائیل. 

 

  • بنده...

هم‌پای صهیونیست‌ها، چماق‌داران و قمه‌کش‌های‌شان را ریختند به جان مردم و پلیس؛ زدند و کشتند و سوزاندند و هزاران خانواده را داغ‌دار کردند. بعد که باز تیرشان به سنگ خورد، از هزاران کیلومتر دورتر برای کشته‌هایی که خودشان ساختند، فراخوانِ یک‌دقیقه سکوت دادند! یک دقیقه سکوت، و بعد می‌روند دنبال کار همیشگی‌شان و با پول‌هایی که ۴۶ سال پیش، از همین مردم دزدیدند، تا فراخوانی دیگر و خیانتی دیگر، می‌خورند و می‌پوشند و به عیاشی می‌گذرانند، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.

  • ۰۵ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۱۳
  • بنده...

برای اولین بار بود که با حاج رضوان کار می‌کردم. فکر می‌کردم با یک نظامیِ خشک و خشن روبه‌رو می‌شوم. وقتی دیدمش و چند روزی با هم کار کردیم، فهمیدم که چقدر اشتباه می‌کردم. خیلی متواضع بود و اهل شوخی و خنده. به ظاهرش هم خیلی اهمیت می‌داد. آن‌قدر خوش‌لباس بود که بعضی از بچه‌ها در لباس پوشیدن از او تقلید می‌کردند. اگر نمی‌شناختی‌اش، فکرش را هم نمی‌کردی که این، همان عماد مغنیه‌ای است که برای اولین‌بار صهیونیست‌ها را شکست داده. (35)

کمتر اجازه می‌داد از او عکس بگیرند. بیشتر وقت‌ها خودش بود که پشت دوربین می‌رفت تا در عکس‌ها حاضر نباشد... هیچ سرویس امنیتی غربی تصویری از او در اختیار نداشت؛ به‌جز چند تصویر که آن‌ها هم مربوط به دهه 80 و دوران جوانی‌اش بود. (30)

فارسی را طوری حرف می‌زد که فکرش را هم نمی‌کردی ایرانی نیست، لهجه تهرانی داشت. به انگلیسی و فرانسه هم مسلط بود. همه این‌ها، کارش را آسان و از مترجم بی‌نیازش می‌کرد. (38)

خیلی‌ها، حتی خیلی از اعضای حزب‌الله هم شک داشتند که آیا اصلاً شخصی به نام عماد مغنیه در حزب‌الله وجود دارد یا نه.... (45) 

غروب 25 مه سال 2000 بود که دیدمش؛ روز آزادی جنوب لبنان. همیشه خنده به لب داشت؛ ولی آن‌روز خنده از لب‌هایش جدا نمی‌شد؛ انگار که کل دنیا را به او داده باشند. آمد جلو و گفت: «شیخ نبیل! امروز بهترین روز زندگی منه.» بعد به سمت فلسطین نگاه کرد و گفت: «خیلی عالیه که می‌تونیم هوای فلسطین رو تنفس کنیم.» می‌دانستم که همیشه آرزو و امید آزادی فلسطین را داشت؛ اما واضح بود که آن‌روز امیدش خیلی بیشتر از هروقت دیگری است. (48)

گفته بودند شب با حاج رضوان جلسه داریم. اسمش را شنیده بودیم؛ اما هیچ‌یک از ما تا آن موقع ندیده بودیمش. شام را که خوردیم، دیدیم یک نفر از رزمنده‌ها جلوی ظرف‌شویی ایستاده و دارد ظرف خودش را می‌شوید. ما هم از موقعیت سوء‌استفاده کردیم و همه ظرف‌های‌مان را گذاشتیم جلویش و رفتیم پی کارمان. لبخندی زد و شروع کرد به شستن. دانه‌دانه‌شان را شست. جلسه که شروع شد، فهمیدیم ظرف‌های آن‌شبِ همه‌مان را حاج رضوان شسته. کارمان را به‌روی هیچ‌کدام‌مان نیاورد، هیچ‌وقت. (58)

خیلی‌ها را می‌توانستی در حزب‌الله پیدا کنی که می‌گفتند به لطف حاج رضوان صاحب‌خانه شدیم، یا به لطفش فلان مشکل‌مان حل شد. هر کدام هم با اسمی متفاوت می‌شناختندش. (71)

عاشق حضرت رقیه علیهاالسلام بود. چند روز آخر اقامتش در دمشق، مکرر به زیارت حضرت رقیه علیهاالسلام می‌رفت. شب آخر، چندساعت قبل از آن انفجار هم به زیارت حضرت رقیه علیهاالسلام رفته بود. شاید هم حاجت بیست‌وپنج‌ساله‌اش را از دخترِ سه‌ساله امام حسین علیه‌السلام گرفت. در همان روزهای شهادت حضرت رقیه‌ علیهاالسلام هم شهید شد. (91) 

شهید که شد، بعضی‌ها به سیدحسن پیشنهاد دادند که عضویتش را در حزب‌الله انکار کند. فکر می‌کردند گفتن اینکه معاون جهادی حزب‌الله ترور شده، به مقاومت لطمه می‌زند. کسی به‌وجود شخصی به‌نام عماد مغنیه در حزب‌الله اطمینان نداشت و انکار کردنِ انتساب عماد به حزب‌الله، هیچ‌کس را متعجب نمی‌کرد؛ اما سید گفت: «اعلام می‌کنیم، با افتخار هم اعلام می‌کنیم.» (96)


گزیده‌هایی از کتاب یادگاران 33 ابوجهاد|شهید عماد مغنیه | به‌قلم سیدمحمد موسوی | انتشارات روایت فتح

تصویر متعلق به جلد کتاب است که برش خورده و رنگ و نور آن اندکی ویرایش شده است.

توضیح: شماره‌های داخل پرانتز، شماره خاطرات است. علامت سه‌نقطه (...) نشانه تلخیص است.

  • ۲۷ دی ۰۴ ، ۱۲:۰۲
  • بنده...
ندبه